محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1045

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

عنان كار نه در دست مصلحت‌بين است * عنان به دست قضا ده كه مصلحت اينست چنان كه انشآء اللّه به تفصيل معلوم گردد . بالجمله گرگين خان تدارك خود را ديده عازم قندهار و پسر برادرش خسرو خان به جاى او در حكومت قايم‌مقام گرجستان شد و خود روانه قندهار شده قلعهء آن را استحكام داد و به طوايف افغان نظام و انتظام بخشيد و دست تعرّض آن جماعت را از همسايگان كوتاه گردانيد و صدق و اخلاص خود را به ولىنعمت خود ظاهر نمود . اتفاق در اين ايّام ميرويس را تحويلدار تعيين كرده بود « 1 » و اين ميرويس در ميان طوايف افغان بسيار عزيز و مكرم و افاغنه به او كمال اطاعت و اتفاق داشتند غرورى بىنهايت پيدا كرده با اهالى هندوستان علاقه داشت ، با مايه بسيار اندوختن مال‌ومنال را سفرها مىكرد و سودها ديده بود و ثروتى بىنهايت جمع كرده گرگين خان مطاوعت ميرويس و بسيارى مال و دولت او را از حسد برنتافته و از شدت طمع به فكر اخذ اموال و هتك حرمت و اجلال او افتاد ، او را به حضور خود طلبيده اكرام و استمالت و نوازش نمود و از خود مطمئن و خاطرجمع ساخت به بهانهء اينكه تو مردى مدبّر و عاقل و كارگزار هستى تو را به جهت تمشيت بعضى امور بايد به اصفهان بفرستم و وعده‌هاى نيكو داد و ابواب اميدوارى تمام بر روى او گشاد و او به سخن گرگين خان روانهء اصفهان و از عقب عريضه و مكاتيب به شاه و امناى دولت نوشت كه وجود ميرويس در اين ديار باعث فتنه و شرارتست و دود عصيان و طغيان در روزنهء دماغ مكنون دارد بايد به مجرّد ورود او را در آستانهء شاهى نگاهدارند ، ميرويس بعد از ورود به اصفهان او را محافظ و نگهبان تعيين كردند و او اين معنى را دريافت ، محزون و مكدّر خاطر گرديد ، مدّتى در اين فكر و انديشه بود ، چون ديد در آستان

--> ( 1 ) . سطر جلى عنوان نيست و ليكن چون در نسخهء اصل چنين بود ما هم متابعت كرديم ( مؤلّف ) در ب عنوان اين است : « فرستادن گرگين خان ميرويس افغان را به جانب اصفهان و ساير حالات » .